دل نویس 1
به نام حق...
خیلی وقته درست و حسابی نیومدم نت خیلی حرف دارم واسه گفتن از کجاش شروع کنم ...
چند وقتی که به کل نت خراب بود بعد از یه هفته که درست شد سیستم کامپیوتر ریخت بهم واسه همین نتونستم سر یزنم
این روزا خیلی سرم شلوغه درست و حسابی خونه نیستم فقط بیرون و گردش مهمونی اینور اونور خلاصه سرگرمم من که این روزها رو خیلی دوست دارم خیلی شیرین و خبه یه جورایی فراموش نشدنی یه وقتاییش هم از بس ... میشه فراموش نشدنی میشه
ولی خیلی سخته یه چیزاییش همش وسط قرار میگیرم بین خانوادم و میلاد .نمیتونم درست تصمیم بگیرم و مدتم دعوام میشه و دلخوری پیش میاد
از طرفی میخوام عمل کنم بابام نمیذاره میلاد هم سر لج افتاده با بابام که الا بلا باید عمل بشی منم خوب دوست دارم که عمل کنم با اینکه خیلی میترسم از عواقبش... هی یه جورایی دارم عقب میندازمش که اینا راضی بشن ولی نمیدونم ...
ماه رمضون هم خیلی زود تموم شد همش با میلاد بودم خیلی خوب بود باهم بودیم تو این ماه دو مورد فوتی داشتیم حال بابابزرگم هم میگن بدده تو خونه زمین گیر شده وای خدا چیزیش نشه بسه دیگه فردا داریم میریم گرگان ولی زود میایم
خیلی حرف داشتم واسه گفتن ولی انگار همشو یادم رفته ![]()
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه