اش وکاسه

خب دوباره همون اش وکاسه بلی بعد دوماه دوباره میلاد رفت مغازه بااینکه شرای مالی خیلی بد بود ولی من راحتر بودم واصلا هم دلم نمیخواست برگرده پیش باباش چون اعصاب وروان ارومتری داشتیم .دیشب هم باباش یه ماشین گرفته و پژو برگردوند به خودمون فعلا دستمون باشه چون پارکینگ خودشون جا نداشته .منم گفتم اگه میششه بفروشش یه 206بگیریم بقیشم بدیم باباش راحت بشیم حداقل تکلیف ماشین روشن بشه

دخل وخرج

خب تقریبا بیشترازیکماهه که میلاد دیگه پیش باباش نیست و یجا دیکه مشغول کارشده درسته اعصابمون ارومتره ولی واقعا تواوج بی پولی هستیم و به کم قانع شدیم بازم شکر خداروزی رسونه میرسه بهمون ولی خب کمه.درحد خرج روزانه یم.

یکهفته ی شده که منم دارم توخونه کار قند اتجام میدم پیج زدم چتدتا مشتری دارم و شبا میشینم کارمیکنم بازازهیچی بهتره ولی دقیقا به کمرم فشارمیاد یکم سخته ولی چاره نیس انجامش میدم

دقیقاهم پارسال اینوقتابود که خونه خونه سندزدیم و اومدیم اینجا بازم شکر که خونه داریم البته