حج

بالاخره مامان هم صحیح وسالم رسید و خیال همه راحت و اسوده شد

هوایی تامشهد و بعدش هم با تاکسی خودشون تاتهران اومدن ولی خیلی خسته شدن تارسیدن

همه چی خوب بود ولی این چندروز واقعا ازخستگی و استرس پدرمون دراومد تاحالا اینقدر حس خستگی تو وجودم نبود اینقدر استرس کلرهارو داشتیم که من لکه بینی گرفتم

همه چی توب بود فقط میلاد هم اذیت کرد نمیدونم چراتومراسما یامن جایی میرم این اینقدر اذیت و غرغرداره قشنگ از دماغم میریزه خودش که نیومدتااخر شب هییت بود زنگ زد از دهنش هرچی دراومدگفت بهم قشنگ نصف حال بدیم از حرفهای میلاد بود حالا هفته دیگه توتالار چحوری از دماغم دربیاره خدامیدونه

محرم۱۴۰۴

بالاخره روزهای بد پرازاسترس جنگی هم تموم شد و بینمون مثلا اتش بس شد ولی هنوز میترسیم و دلمون قرص نیس ولی درهرصورت تموم شد شب اروم و راحت میتوابیم بدون سروصدا خداروشکر

فرداهم شب اول محرمه همه درتکاپو هستن مامان هم این هفته دیگه میاد و ماهم درتکاپوی اومدنش خداروشکر برای این روزهای اروم که قدر ندونستیم

جنگیم

یکهفته گذشت از شبی که باصدای پیاپی بمب های اسراییلی ازخواب پریدیم هنوز به صدای پدافندها و بمب ها جنگندها دراسمان عادت نکردیم هنوز نمیخواهیم قبول کنیم جنگ شده هنوز باهرصدایی ازجا میپریم وهنوز هم نگران عزیزانمان میشویم ولی ته دلمان قرص است که این روزها تموم میشه و بازهم کنارهمیم