دلنوشته
اوووف امان از وقتایی که همه چی باهم قاطی میشه
این چندروز که لیانا مریض بود قشنگ یه ههفته سرماخوردگی تب و اسهال سرفه بعدشم که تولد لیانا هستش خونه تکونی مونده خونمون خیلی خاکه وکثیفه
از یه طرف هنوز کاغذ دیواریا که میلاد هی امروز فردا میکنه اووووف تازه بعدشم ماه رمضون وعیده
میخوام برم پیش فاطمه هام مش کنم .اسمون بعد سه سال قرعه کشی وام 50تومنی دراومده مثلا قرار بود من برم باهاش طلا بگیرم که میلاد میگه فعلا برو 30تومنشو بگیر بقش بعدا که اونم هی امروز فردامیکنه هیچی به هیچی
مامان میگه بیاخونه ما تولد بگیر ملیکاهم دندونی بگیره باهم خونه ماباشید نمیدونم حالا چکنم لباس اینا که برالیانا گرفتم کاراشو کردم مدل کیک ایناهم اوکی کردم فقط مونده جا
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 17:44 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه