خونمون

دیگه همه کارا کامل تموم شده و امروز ظهر حسابی خوابیدم .عوضش صبحا چون نورخونه زیاده دیگه قبل ۱۰ بیداریم

حسابی حس خوبی دارم همه چیز تمیزه و قشنگ و نو

فقط بایدچندتا خرده ریز بگیرم ازجمله میل و فرش که حسابی داغونن و ازواجباته .حالا کی خداداد....

خونه نو

یه شب بخیر از خونه جدید خسته و کوفته و له داغون

صبح ساعت۱۱ اسباب اوردیم لیانا گذاشتم خونه مادرشوهرم

مامان هم ساعت ۱بود اومدتاعصر تقریبا آشپزخونه تموم شد

ولی خیلی ازکارا و اتاقا مونده دیگه ولو شدم آلان تاصبح که ادامه کارا

دلم میخوادصبح زیادبخوابم ولی خیلی کاردارم

اخرین شب

سلام ازاخرین شب خونمون

فردا۱۱ صبح اسباب کشی و تمام

همه چیزارو‌جمع کردیم خیلیارم بردیم فقط بزرگامونده و صبح هم یخچال خالی کنم

یه حالیم نمیدونم از خستگیه تنهایی چیه دلم گرفته ازاینکه تنهاییم میلاد خدایی پدرش دراومده منی که برای همه آز جون دل کمک بودم البته توقعی ندارم هرکی خودش گرفتاری داره تاالانش که خودمون بودیم بعدشم هستیم وخدابزرگه

مامان که هنوز نیومده مژده م اصلا هیچی حتی یه زنگ نزده کمکش پیشکش بقیه هم ....همینجوری اشکام میاد خیلی خستم خیلی ...

اسباب کشی

سلام از وسط اسباب کشی و جمع و جور و تمیز کاری البته دست تنها

مامان که ازیکشنبه رفتن گرگان

مژده که اصلا یه زنگ نزده بگه چیکامیکتی مثلا امتحان دارم و سرکاره

ملیکاهم که هیچی و مادرشوهرم که همش دردواهوناله ومریضه

بهرحال آدم خودش بایدکارشوبکنه ازکسی هم هیچ انتظاری واسه کمک ندارم بخدا فقط، لیانا خیلی اذیت میکنه تودستو پاهه فقط یکی بود لیانا نگه می‌داشت خودم ازپس همه چی برمیام