تدارک جشن

کلی استرس برنامه تولد دارم فقط فعلا لباس لیانا گرفتم .کفشش مونده

خودم هیچی نگرفتم .نمیوونم همرو بگم یاخودمونی البته هم زیادن جا نمیشن باید صندلی هم بگیریم

شام بهمن

پنجشنبه ملیکا و عزیز مامان و بابای میلاد شام اومدن منم از۲ تا ۱۳ شب قشنگ سرپابودم قشنگ له و داغون دیگه

بابای من که نمیتونه بیاد ولی مامان و مژده اومدن

زودترباید فکر مبل ‌و بعدشم تولدباشم

دی

مامان چشمش عمل کرد مظاهرایناهم دوروزی بودن و رفتن .ولی درکل هیچ استراحتی نکرد .چوو فرداصبحش لوله ابشون ترکید و خونشون کلی بهم ریختو کنده کاریو ازاین داستانا