جمعه

دیروزجمعه بود خیر سرمون دیشب گفتیم صبح بریم کوه حالو حوامون عوض بشه روحیه بگیریم صبح زود 4 پاشدیم اینم بگم که 3 خوابیدیم صبح هم باچشای پف کرده به زور پاشدیم منم که سرماخوردم خلاصه اول رفتیم دربند خیلی تاریک بود راستش ترسیدیم من گفتم بریم توچال برگشتیم رفتیم توچال .حالاهمه با تجهیزات کوهنوردی بودن لباس کوله کفش چوبدستی ما انگار اومده بودیم پلوخوری
اول راه هنوز یکم نرفته بودیم هنوز به بام نرسیده بودیم چشتون روز بد نبینه اول کاری یه جنازه دیدیم وسط راه افتاده بود رو زمین یه پارچه رو سرش پلیس هم کنارش ما اول فکر کردیم یکی اونجا خوابه رفتیم بالا روحیه  هردومون که خراب شد اصلا دیگه حسو حالمون رفت . یکم رفتیم بالا یه دور زدیم خیلی خوابالود بودیم به همین خاطر زود برگشتیم خیلیم خوش نگذشت بعد چند ساعت که اومدیم پایین جنازه همونجا بود رو زمین یکی نبود جمعش کنه اخه یعنی کسیو نداشت ؟ دلم واسش سوخت اخه اون کی بود لباس مناسب هم تنش نبود بیچاره

اخه نمیگن مردم میان اینو میبینن روحیشون خراب میشه وقتی هم اومدیم خونه تا عصر خوابیدم  شب هم بعد از شام رفتیم پارک نهج البلاغه بد نبود خیلی راه رفتیم خسته شدم

ارزومه

ارزومه

 هرجا هستی  هرجا میری  گل من سرت سلامت

دل نویس 2

روزو شبا پشت سرهم سپری میشن  میگذرن و ما هم بزرگتر و بزرگتر میشیم خیلی زود درسمون تموم میشه ازدواج میکنیم بچه دار میشیم بچه ها بزرگ میشن نوه نتیجه دورو برت شلوغ میشه پیر میشی اخرسر هم میافتی میمیری خیلیا به پیری نمیرسن داغ همه چی میمونه تو دلش زود جوون مرگ میشن مثل مامانم که زود مرد" خیلی جوون  بودش " امرز جمعه بود خیلی دلم گرفته بود با میلاد رفتیم بهشت زهرا یکم  دلم باز شد .بدجوری سرما خوردم از دیشب که رفتیم پارک اومدیم بدتر شدم چون خیلی هوا سرد بود .صبح میخواستیم بریم کوه ولی نشد . دیگه پاییز شده هوا هم خیلی سرده .الان هم خوابم نمیبره با اینکه سردرد دارم . چرا همش هرچی میخوام بگم یادم میره دیگه مغزم هم پوک شده  الان هم دارم اهنگ گوش میدم تو سایتا میچرخم تا خوابم ببره