دل شکسته


سفر

با اینکه نرفتیم گرگان ولی عوضش تو رامسر خیلی بهمون خوش گذشت خیلی خوب بود حسابی تعطیلات بهمون چسبید با ملیکا و شیما و جواد یه گروه خنده حسابی شده بودیم روزا تو دریا و جنگل شبها هم تا دیر وقت بازی میکردیم  حسابی ترکوندیم یه جورایی وسطش بهمون ضد حال زدن و باباش حالمونو خراب کرد ولی بازم همه چیز برطبق برنامه پیش رفت همونی شد که میخواستیم 

قهر و اشتی

دلم پره ولی نمیدونم از کجا شروع کنم یا چطوری بگم از اینکه چند روز زندگی خوب و اروم و عشقولانه داریم یهو یه اتفاقی پیش میاد و همه چیز به هم میخوره همین جمعه بود که باز زهره مار خورد حالش دست خودش نبود منم بهش گیر دادم اعصابمون ریخت بهم و برای بار دوم منو کتک زد خیلی بدتر از دفعه پیش طوری که طاقت نیاوردم از خونه زدم بیرون  نمیدونم کجا میرفتم که دلم شور افتاد برگشتم دیدم تو کوچه شلوغه بله باز باچه یکی دیگه رو گرفته بود و با عمسایه دعوا میکرد منم به روی خودم نیاوردم اصلا دلم واسش نسوخت تو دلم گفتم خوبت شد تا تو باشی دست رو من بلند نکنی دعوا خیلی ناجور بود کتک کاری همه ریخته بودن تو کوچه باباش حتی اومد از خونه بیرون نیومدم شب که همه چی اروم شد اومد کنارم معذزت خواست گریه کرد ولی اصلا نبخشیدمش تا فردا هم باهاش حرف نزدم تا کم کم اشتی کردیم این اخر هفته هم قراره بریم شمال با دوستاش البته من نمیشناسمش امیدوارم که خوش بگذذره ولی من بیشتر دوست داشتم برم گرگان 

هدیه  خوب

چند روزی میشه به اینجا سر نزدم  

هفته پیش که روز زن بود خیلی واسم جالب گذشت چون میلاد طبق معمول یادش نبود و خودشو زده بود به بیخیالی منم که این چیزا واسم خیلی مهمه چون تولدم هم چیزی نخریده بود دلم ازش گرفت  ولی چند روز پیش یهو غافلگیرم کرد میخواست بره واسه خودش گوشی بگیره گفت تو هم بیا من هم رفتم و یکیو انتخاب کردم ولی گفت اینو واسه تو خریدم و بهم داد من که باور نکردم با اینکه نیازی به گوشی نداشتم خیلی خوشحال شدم و ازش تشکر کردم ولی کاشکی بهم میگفت و یکم خوم پول میذاشتم عوضش یه لب تاپ میگرفتم 

ولی هنوز دوستاشو ترک نکرده 5 شنبه ها تا دیر وقت بیرونه و این کارش منو از درون عذاب میده با اینکه میدونه بدم میاد باز ازارم میده منو میپیچونه .......l