سفر
با اینکه نرفتیم گرگان ولی عوضش تو رامسر خیلی بهمون خوش گذشت خیلی خوب بود حسابی تعطیلات بهمون چسبید با ملیکا و شیما و جواد یه گروه خنده حسابی شده بودیم روزا تو دریا و جنگل شبها هم تا دیر وقت بازی میکردیم حسابی ترکوندیم یه جورایی وسطش بهمون ضد حال زدن و باباش حالمونو خراب کرد ولی بازم همه چیز برطبق برنامه پیش رفت همونی شد که میخواستیم
قهر و اشتی
هدیه خوب
هفته پیش که روز زن بود خیلی واسم جالب گذشت چون میلاد طبق معمول یادش نبود و خودشو زده بود به بیخیالی منم که این چیزا واسم خیلی مهمه چون تولدم هم چیزی نخریده بود دلم ازش گرفت ولی چند روز پیش یهو غافلگیرم کرد میخواست بره واسه خودش گوشی بگیره گفت تو هم بیا من هم رفتم و یکیو انتخاب کردم ولی گفت اینو واسه تو خریدم و بهم داد من که باور نکردم با اینکه نیازی به گوشی نداشتم خیلی خوشحال شدم و ازش تشکر کردم ولی کاشکی بهم میگفت و یکم خوم پول میذاشتم عوضش یه لب تاپ میگرفتم
ولی هنوز دوستاشو ترک نکرده 5 شنبه ها تا دیر وقت بیرونه و این کارش منو از درون عذاب میده با اینکه میدونه بدم میاد باز ازارم میده منو میپیچونه .......l
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه