خیلی وقته سر نزدم و چیزی ننوشتم خوب معلومه حالم خوب بوده و از همه چیز راضیاز زندگی از میلائ و هرچیزی که دورو برم بوده و هست
و همیشه هروقت که دلتنگم میام وخودمو اینجا خالی میکنم و مینویسم شاید اروم بشم
من همیشه از زندگیم راضی بودم و شکر میکردم میلادو واقعا دوسش دارم عاشق زندگیم هستم همیشه هم بهش گفتم ومیگم
یکی دو روزه یکم حالش عوض شده یکم ناراحت و به نطر میاد البته هیچی بهم نمیگه وگیر نمیدم چون تو خودشه دوس نداره هی سوال کنم
بماند که باز چند هفته 5شنبه ها منو بیرون میکنه تا شب دوستاش اینجا باشن و بعدشم تادیر وقت بیرونه
بازسر این قضیه باهم بحث کردیم که اخرش هم فایده نداشت چون فقط حرف حرفه خودشه ...
حرفای مسخره و خنده دار که واللله کسی بشنوه قبول نداره و میخنده بهش ...
امشب به یه چیزی برخوردم تو اس ام اس گوشیش که خیلی دلمو شکوند و کلی رفتم تو فکر نوشته بود:حالم از این زندگی به هم میخوره با اینکه زن گرفتم بازم همش ریده تو حالم و از این حرفا...
یه ان گیج شدم به خودم گفتم من چی براش کم گذاشتم منی که این همه دوسش دارم به خاطرش همه کار میکنم
این چه حرفی بود خداااا ...فقط واسه اینکه نمیخوام زندگیم از هم پاشیده بشه و از دوستاش میخوام جدا بشه نمیخوام خلافی کنه ..همین ؟؟یا چیزی که من ازش خبر ندارم ...
با اینکه مدتا کاریش ندارم و بهش گیر نمیدم گفتم شاید سر عقل بیاد نه نشد ...والا من روزی 2.3 ساعت بیشتر نمیبینمش همش خونم ...پس این چه حرفیه...
خیلی دلم شکسته خیلی