عرروسی زهره

جمعه عروسی زهره بود خیلی خوش گذشت  همه بودیم و همدیگرو دیدیم 

شب هم تا دیر وقت بیرون بودیم 

ولی حیف که میلاد هرکاری کردم باهام نیومد و موند خونه خالی...

زن بودن

امشب  بعد از مدتها اومدم خیلی حرف برا گفتن دارم چون واقعا خیلی داغونم هرشب هر روز تنها تنها تنها

دلم خیلی پره از زندگی  از این دنیای بیرحم وقتی چیزی نداریم مدام دنبالشیم وقتی هم به دست میاریم اجازه استفاده از اونو نداریم 

من یه زنم ولی احساساتم هنوز طور دیگس میخوای دستای محکمی باشه برای استادنم. دلی صاف و ساده برای دوست داشتنم .

میگن خوشبختی یعنی کسیو داشته باشی که دوست داشته باشه پس چرا من با وجود داشتنش هنوز خوشبخت نیستم 

اری من یک زنم زنی که خودمو بازیچه شهوتی میدونم که  فقط و فقط برای ثانیه ها تن به ذلت ناخواسته ی دادم که تاوانش چیزی جز سرمای قطره های ابی نبود که حالا  میخواهند شهوت  من فروکش کندو بعد تراس کوچکی که تنها پناه من موزیک  پک به دودهایی که خستگی تنم را ارام میکند

وقتی دنیای زنی از طرف عشقش تموم بشه دیگه هیچی براش  اهمیت نداره 

میشه مثل من که همه چیز براش یکنواخت میشه شب ها بیدار روزها خواب برعکس دنیای ادمها