عقدهانیه

دیشب مراسم عقد هانیه وهادی بود خیلی خوش گذشت خیلیا نبودن ولی به حال مراسمش خیلی خوب بود تا 12 شب میزدن و میرقصیدن ...خداروشکر که بعد از 8 سال بهم رسیدن خداکنه که خوشبخت باشن و زندگیشون تا ابد پراز عشق باقی بمونه

پاییز رسید

روزها میگذرند رفتیم تو فصل پاییز روزهای تکراری و شبیه به هم که پشت سرهم تموم میشن یکی بعد از دیگری 

حس بیتفاوتی دارم یجورایی همش منتظر رویدادهای جدید هستم میلا  که مدتیه اصلا شبا نیست زودتر از 12 هم نمیاد منم کلا کسل شدم هرجاکار پیدا میکنم نمیذاره برم 

کاشکی یه سرگرمی داشتم یه تنوع که از این حالو هوا بیرون میومدم 

پند روزیه که حالم بده احساس ضعف سرگیجه تهوع یجوری که تاحالا نبودم رفتم ازمایش دادم تا ببینم چه مرگم شده