هی....

امروز با صدای قارقار کلاغ پاشدم و یه حس بدی بهم القا شدکه خبرای بد توراهه...هنوز چنددقیقه نگذشته بود گوشیمو روشن کردم و دیدم لاین پراز پیام تسلیت ...بله ...پدرشوهر الهام فوت شده بود.بنده خدا خیلی مریض بود خدابیامرزتش مردخوبی بود

خلاصه شب عیدی بدجور حالشون گرفته شد.ماهم احتمالا بریم دهملا و از اونور بریم گرگان ...

باز امروز کلی خونه تمیز کردم که فردا کار نداشته باشم .دلم میخواهدفردا  بریم بهشت زهرا ...

اخر93

امشب چهارشنبه سوریه و برخلاف سالهای قبل تو خونه نشستم ...از سرو صدای توکوچه گرخیدم به خودم ...سال 93 باهر خوبی و بدی داره تموم میشه و میریم برا عید ...طبق معمول هم میریم گرگان و رامسر ...کی و چه روزی دقیق مشخص نیست ...مامان اینا که یه هفته رفتن گرگان ...منم کارامو کردن خونه تمیز کردم تنهایی بدون کمک میلاد طبق معمول ...خریدم انجام دادم و دست به سینه منتظر عید ..امیدورام سال خوبی  باشه و خبرای خوب مدام بهمون بدن .