هی....
امروز با صدای قارقار کلاغ پاشدم و یه حس بدی بهم القا شدکه خبرای بد توراهه...هنوز چنددقیقه نگذشته بود گوشیمو روشن کردم و دیدم لاین پراز پیام تسلیت ...بله ...پدرشوهر الهام فوت شده بود.بنده خدا خیلی مریض بود خدابیامرزتش مردخوبی بود
خلاصه شب عیدی بدجور حالشون گرفته شد.ماهم احتمالا بریم دهملا و از اونور بریم گرگان ...
باز امروز کلی خونه تمیز کردم که فردا کار نداشته باشم .دلم میخواهدفردا بریم بهشت زهرا ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 17:17 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه