بالاخره همه چی تموم شد و میلاد تو این روز سفرشو تموم کرد

یکسال دوندگی و تلاش و همه چیز دیگه به پایان رسید روز خوبی بود ولی پر از استرس که هیچوقت فراموشش نمیکنم

یه روز که بودنش تو چایگاهش برام ارزو بود وقتی میخواستم خودمو معرفی کنم دستو پام میلرزید فکر نمیکردم بازم به این خوبی از پسش بربیام

امیدوارم که همه چیزهای بد گدشته  واقعا کنار گذاشته بشه و دیگه زندگی پراز ارامش پیش رومون باشه

خدایا شکرت