احیا

چندشب احیا خونه زنعمو بودیم و علاوه بر احیا افطار و سحر هم موندیم 

خبرای جدید اینکه یکی زهره حامله  یکی هم اعظم خیلی خوشحال شدم 

این هفته بعد برای تعطیلات عید فطر رفتیم رامسر عمو حمید اینا هم باهامون اومدن ولی درکل خیلی شمال عنی بود و هرشب یه اتفاق بد برامون پیش اومد موقع برگشت هم به سیل خوردیم و از وسط راه دوباره برگشتیم دوباره هم موقع برگشت به ترافیک خوردیم خلاصه خیلی خسته شدیم و وقتی رسیدم خونه یه خونه تکونی حسابی کردم که کلا از شمال رفتن از همه جای بدنم اومد بیرون .

هفته دیگه هم تولد میلاده نمیدونم چیکار کنم و چی براش بخرش 

رمضان 94

چندروزیه از ماه رمضان میگذره و یه ماهی هم از رهایی .خداروشکر امسال هم تونستم و تاالان روزه هامو گرفتم

ولی برعکس من میلاد نه روزه میگیره نه نماز میخونه .بااینکه میدونم میتونه ولی تنبلی میکنه

ولی بذترش اینه که هنوز مشروب میخوره و منم بابت این موضوع خیلی ناراحت و درگیرم اصلا این قضیه برام قابل هضم نیست و فقط طبق گفنه اقای حامد و خانم سارا فعلا نباید کاری باهاش داشته باشم