رفتم سرکار ولی چندروز بیشتر دووم نیاوردم هم ساعت کاریش زیاد بود هم حقوقش کم وکلا به هیچی نمیرسیدم وقتی میومدم خونه .با اینکه میلاد یکم غرغر کرد و دلش میخواست برم ولی نمیشد...

این ماه خیلی برام سخت بودسه بار بنایی مختلف و خونه تککونی حسابی کلا پدرمون دراومد و حسابی خسته شدیم .کلی هم خرج رو دستمون گذاشت. ولی خیالم از خونه تکونی راحت شده 

بچه حامد دوروز پیش به دنیا اومد.و زهره هم چهارشنبه زایمان میکنه...خوشبحالشون..