رفتم سرکار ولی چندروز بیشتر دووم نیاوردم هم ساعت کاریش زیاد بود هم حقوقش کم وکلا به هیچی نمیرسیدم وقتی میومدم خونه .با اینکه میلاد یکم غرغر کرد و دلش میخواست برم ولی نمیشد...
این ماه خیلی برام سخت بودسه بار بنایی مختلف و خونه تککونی حسابی کلا پدرمون دراومد و حسابی خسته شدیم .کلی هم خرج رو دستمون گذاشت. ولی خیالم از خونه تکونی راحت شده
بچه حامد دوروز پیش به دنیا اومد.و زهره هم چهارشنبه زایمان میکنه...خوشبحالشون..
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 19:20 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه