رمضان 95

شمال که نرفتیم تنها دوتایی هم حال نمیداد .عمه زنگ زد و گفت همه میریم دهملا شما هم بیاید.ماهم رفتیم

البته خیلی بودیم و خیلی هم خوش گذشت .سه روز اونجا بودیم دسته جمعی خیلی حال داد همش خنده و دورهمی ..ماه رمضون هم داره میاد و روزه گرفتن شروع میشه .عاشق ماه رمضونم خیلی این روزهارو دوست دارم ...افطاری ها دورهمی بیرون رفتنا خیلی میچسبه بهم

خبراااا

عروسی هانیه تموم شد همه چیز خوب و خفن بود .همه بودن الا بابا ومامان که نیومدن سرلج بازی بابا .مامان هم نزاشت بیاد البته خیلی هم دلش نبود بیاد به خاطر مسایل...یه خبر خوب اینکه فاطمه حاملس و خیلی خبر خوشحال کننده ای بود خیلی براشون خوشحالم وامیدوارم که دختر بشه .ماکه هیچی هنوز یکیشم راضی نمیشه .یه سری ازمایش دادم و فردا هرطور شده باید برم میلاذم باید ببرم وگرنه بدجور واسش قاطی میکنم اصلا زیر بار نمیره چند روزه منو میپیچونه

دیشب با مریم اینا رفتیم ارم خیلی خوب بود و احتمال زیاداخر هفته هم میریم شمال و مطمینم خیلی خوش میگذره