ماه رمضان تموم شد خیلی دوسش داشتم .ولی حیف تنها روزه گرفتم .اخرای هفته ذورهم بودیم و خیلی هم خوش میگذشت. تعطبلات عید فطر هم رفتیم شمال با عمو حمید وبچهاش.البته مثل همیشه حرف وحدیث وداستانهای همیشگی بود که باعث شد کیمیا باهامون نیاد.مامان اینا هم هنوز گرگان هستن . میلاد هم دادگاه رفت و گواهینامش ابطال شد و شلاق هم باید بخوره هیچ کاری هم نمیشه کرد چون تو رانندگی مست بوده .البته خوب شد واسش که دیگه حواسش جمع کنه . دیگه منم میخوام سفت وسخت برم دنبل ازمایشها ..