الان اومدم دیدم خیلی وقته که ننوشتمو اینجا نیومدم از بس که سرم شلوغ بود از عید قربان میگم که رفتیم دهملا دو روز اونجا بودیم مامان اونجا قربونی کرد و ماو مظاهر اینا هم رفتیم هوا خوب بود و خلوت ولی خیلی خوب بود وقتی برگشتیم بنایی خونه  بابای میلاد اینا شروع شد بنایی اساسی و حسابی .و خودشون هم اومدن اینجا .گفته بودن که بیست وپنج روز طول میکشه ولی الان بیشتر از یک ماه شده و خونمون حسابی وکثیف و بهم ریختس در حداللمپیک .خودشون هم حسابی خسته و کلافه شدن و منتظرن که زودتر تموم بشه و برن.

چندروز محرم هم باز طبق معمول رفتیم دهملا و اومدیم خلاصه که همه باهم در فضای کوچیک خونه بسختی کنارهمیم