فاطمه

دیروز و امروز تعطیل بویدم و تقریبا هیجا نرفتیم  فقط یه سر از دلتنگی رفتیم بهشت زهرا

دیروز شنیدم که فاطمه دایی موسی تصادف کرده و الان تو کماس تقریبا هیچ امیدی نیست و همه باناامیدی حرف میزنن و ازحالش خبرای خوبی نمیدن خیلی حالم بده و ناراحت اصلا باور کردنی نیست

 

امروز دکترا خبرای خوبی دادن و اگه فردا هم طاقت بیاره میشه گفت رو به بهبوده خداروشکر خداروشکررررر

نوروز 97

سال 97 تاالانش که خوب بوده و برامون خوشی داشته .عیدامسال سلعت تحویل خونه بودیم و شب حرکت کردیم سمت قشم .با سارا اینا ملیکا هم باهامون اومد تقریبا شهر به شهر رفتیم و گشتیم یزد خیلی قشنگ بود تاریخی . تقریبا دوروز تو راه بودیم و رسیدیم حدود چهار روز هم قشم بویم اونجا هم فقط صبح تا شب یا درحال خرید بودیم یا گردش خدایی تاحالا اینهمه پاساژ کردی نکرده بودیم . خیلی خوب بود مخصوصا قیمتها که عالی بودن

بعد از برگشتن به تهران و یک روز استراحت رفتیم گرگان و دوسه روز هم اونجا بودیم و بماند من مریض شدم و رفتم زیر سرم طبق معمول هم قبل از تعطیلات و شلوغی برگشتیم به خونه . روز 13 هم تو خونه بودیم و جایی نرفتیم ولی میلاد و ملیکا برام کیک گرفتن و کلی خوش گذشت .

منم همچنان سرکار میرم و از کارم خیلی راضیم و دوسش دارم