محرم 97
محرم امسال هم عین سالهای قبل رفتیم دهملا مجید هم باهامون اومد و مامان ایناهم که ازقبل محرم رفته بودن . امسال خیلی هم دلم نمیخواست برم چون هنوزز رابطه ارماان باهامون شکرابه .چندروز قبل به محمد گفتم که بیاد اشتیشون بده میلاد راضی بود ولی ارمان قبول کرد و نخواست این قهر کردنا تموم بشه .خیلیم دیگه واسم مهم نیست نه دیگه حرص میخورم نه اصلا دیگه بهش فکر میکنم نشد که نشد فعلا که بابای رها هم هنوز راضی نشده که حتی برن خونشون واسه خاستگاری
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 19:9 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه