خوب خوب رفتیم تو سال 98 البته یه 20 روزی گذشته فکر میکردم نوشتم ولی الان دیدم هیچی ننوشتم

خوب از اول بگم که شب قبل سال نو ملیکا هم با مهدی نامزد شدن یعنی فقط یه حلقه دستش کردن تا یکماه که باهم باشن و ببینن چی میشه البته از اولش هم معلومه که میشن و همو میخوان .روز دوم عید هم رفتیم اردبیل با ملیکا  مهدی رفتیم پیش مجید البته خیلی سکوریتی و یواشکی بردیمشون که کسی نفهمه چون خیلی ضایع بوددیگ ه هنوز نه محرمیتی چیزی ولی رفتیم سمت سرعین و اردبیل استارا خیلی سرد و برفی بود خیلی حال داد خیلیم خلوت بود البته میخواستیم بریم سمت اصفهان  شیراز که نشد اومدیم این سمتی .بعدشم یه دوروز تهران بودیم و رفتیم چندروزی گرگان و بعدشم یه  یروزه رفتیم دماوند یعنی یه دور کلی همه جازدیم .خلاصه که تااینجا خوب بوده

اهان دیروز رفتم ازمایش وچکاپ کلی دادم ببینم  چی میشه البته خود میلاد هم راضیه دیگه که بچه دار بشیم .نمیدونم چقدر دیگه طول میکشه ولی ازااین بابت خوشحالم چون 8 سال شد دیگه ...

راستی تولدم هم مهدی و ملیکا کیک گرفتن و ناهار وشام اینجا بودن مژده وزضا و نسیم هم گفتم اومدن و دور هم بودیم و تماااام فعلا