98 رمضان
خوب تقریبا به نصف ماه رمضون رسیدیم و من همچنان در حال روزه گرفتن تایه چند روز دیگه فعلا که دارم از دل درد میمیرم
طبق قول و قراری که گذاشتیم مثلا گفتیم بعدعید بچه دار بشیم که این ماه گذشت و میلاد باز بهون هاورد الان هم بهم میگه برو سرکار و دیگه قبول نمیکنم چون سفت و سخت رو حرفم هستم و پایین نمیام و بسه هرچی به حرفش گوش کردم این همه مدت گذشته و سنم داره بالا میاد ما که حالا ها نه خونمون بزرگتر میشه نه تغییری میکنیم پس بهونه اینجوری هم الکیه
نمیدونم خیلی میترسم خدایا بهم کمک کن دلمون اروم بگیره ارامش پیدا کنیم
ملیکااینا هم تو مرداد عروسی میگیرن الانم دارن کاراشون میکنند ولی باباش طبق ممعمول هرروز یه داستانایی میچینه که جعفری هم سبز نمیشه و کلا تو کت هیشکی نمیره
خلاصه که خیلی کفریه مهدی هم ملیکا .میلادم شده وسط اینا که چیکار کنه طبق معمول همه چی سرمیلاد خراب میشه
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه