هفته نوزدهم
18 هفته و روز
این چند روز همش میگفتم که جرا حرکات حس نمیکنم بیشتر تیر کشیدن و درد بود تا ااینکه دیشب تقریبا خواب و بیدار بودم که حس کردمش خیلی کوتاه بود ولی متوجه شدم حس قشنگی بود اونم برای بار اول
دیگه باید کم کم بریم برای خرید وسیله و سیسمونی خیلی ذوق دارم خیلی باحاله
هنوزم تو اسم تردید داریم فعلا بین گیسو و روشا موندیم نمیدونم کدومش
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه