دندونی
هفته پیش بود که لیانا خیلی بی قرار بود اذیت و گریه میلاد هم رفته بود مشهد منم خونه بابام بودم که یهو متوجه شدیم دندون هاش داره نیش میزنه و علت اذیتش همین بوده بالاخره دندونش هم دراومد
این هفته هم اش دندونیش هم پختیم خونه مادر شوهرم اونجا بودیم و جشن و کیک و اش هم بود خودمون بودیم و زنعمو اینا و عمه های میلاد
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ساعت 22:24 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه