ملیکا

امروز صبح فهمیدم که ملیکاهم حاملس هنوز به کسی نگفته حتی مهدی هم نمیدونست رفته ازمایش داده ولی هنوز جواب نگرفته ولی صبح بی بی زده مثبت بود خیلی عصبی و ناراحت بود میگفت نمیخوام الان توشوکم اصلا نمیدونم میخوام چیکارکنم هنوز سردرگم و گیج بود یعنی اصلا انتظارشو نداشته حالا بره جوابشوبگیره زنگ بزنم بهش

10 ونیم

چند روزیه که لیانا چشاش قرمز بود و سرفه داشت هرچیم دکتر زنگ میزنم نوبت نداشت تااینکه دیشب به سختی یه نوبت گرفتم ساعت 11 شب بردمش دکترش گفت چشاش عفونت کرده و زذه به گلوش کلی دارو و شربت داد و ازدیشب دارم بهش میدم خودمونم گلودرد و سرفه شدیم و یکیم هم بیحالم خوذم احتمالا چیزی کثیف بوده زده به دست و صورتش و میکروب وارد چشمش شده

میلادم از دیشب یه الکل گرفنه دستش همه جارو میزنه اینم ازاینور منو سرویس کرده اووووف

10ماهگی

امروز با خبر فوت اسماعیل خاله پاشدم ازخواب خیلی وقت بود که مری بود و دردرمیکشید خیلی دپرسم ازصبح حوصله هیچکاریم ندارم

لیانا امروز از پله هارفت بالا اصلا نمیدونم چطوری یهو اومد بالا دیدم کنارپام واستاده اصلا شوکه شدم خیلی بلاااااس