دل نویس 4
مامان اینا هم رفتن گرکان فردا میان بابا و مامان میلاد هم امروز رفتن شمال
خوب حالا حسابی تنها شدیم الان هم سرم درد میکنه میخوام ژاشم برم بیرون گوشیم هم خراب شده عصابمو ریخته بهم الان هیچی ندارم
مامان اینا هم رفتن گرکان فردا میان بابا و مامان میلاد هم امروز رفتن شمال
خوب حالا حسابی تنها شدیم الان هم سرم درد میکنه میخوام ژاشم برم بیرون گوشیم هم خراب شده عصابمو ریخته بهم الان هیچی ندارم
ولی اخرش خبر بدی شنیدم خبر فوت ۲ تا از پسر داییام
خیلی باور نکردنی بود توی یک تصادف وحشتناک هردو درجا مردن
زن یکیشون هم رفته تو کما هنوز بهوش نیومده دکترا هم قطع امید کرده
الهی بمیرم هنوز ۲۰ روز نبود که عروسی کرده بودن
این خبر همه رو شوکه کرده بود ما هم برگشتیم تهران میلاد هم با باباش اشتی کرده
امروز هم رفته سرکارش خدارو شکر میگه فعلا همه چیز نرماله
تا دو سه روز پیش که میلاد زنگ زد که گفت با بابام دعوام شد اونم چه دعوایی به کتک کاری کشیده شده همدیگرو زدن ...
اونم اومده بیرون دیگه نرفته خونه باباش هم حالا لج کرده نه خوننه نه تو مغازه راش نمیده میگه دنبال کار جدید باش
حالا ما هم چند وقت دیگه مثلا عروسی داریم
هیچ کارمون هم نکردیم حتی نصف پول خونه هم جور نشده واسه وام هم نیاز به ضامن داریم
حال خودش هم حسابی پشیمونه نمیدونه چیکار کنه
فعلا باید چند روزی جلوش افتابی نشه تا ابا از اسیاب بیافته حالا قراره بریم گرگان امروز
تا اوضاع ارومتر بشه اخه بچه این چه کاری بود کردی
میخوام بگم کسیو دوست ندارم
مخوام داد بزنم کسی دوسم نداشته باشه
اینا همه اون احساساتیه که این چند روز دارم بهتر هم نمیشم نمیدونم چرا از همه چیز متنفرشدم دوس ندارم کاری انجام بدم کسیو ببینم جایی برم
چرا این حسو حال بهم دست داده من که اینجوری نبودم من که شادو سرحال بودم
حتی نسبت به میلاد اونی که اینقدر دوسم داره واسم همه کار میکنه همیشه مدیونشم 
با اینکه دوسش دارم نسبت بهش دلسرد شدم یه بار بهش گفتم قضیه چیه ولی زیاد توجه نکرد اخه چطوری باید حرف دلمو بهش بگم که بفهمه چی میخوام بفهمه زندگی فقط لذت نیست باید عشقو علاقه دوطرفه باشه . وقتی میخوام باهاش حرف بزنم زود قضاوت بیجا میکنه و... واسه همین جرات نمیکنم درستو حسابی حرفمو بهش بگم
با اینکه امروز روزه گرفته بودم
ولی حسو حال انجام کاریو نداشتم
انگار نه انگار که دیروز از شمال اومده بودم وااای خدا چرا اینجوری شدم
الان هم یه دعوای حسابی با میلاد کردم چون حوصله نداشتم برم بیرون
اونم از دستم ناراحت شد بهش حق میدم بیچاره اونم اذیتش میکنم
اخه امروز چه روز بدی بود ... کل روزم تو سایت بودم هیچ کار مفیدی هم انجام ندادم اخه پس من به چه دردی میخورم 
فردا شب هم قراره که بیان خونمون خدا کنه تا فردا حالم بهتر بشه ![]()