دعوا
تا چند روزی بود که اوضامون خوب شده بودا
تا دو سه روز پیش که میلاد زنگ زد که گفت با بابام دعوام شد اونم چه دعوایی به کتک کاری کشیده شده همدیگرو زدن ...
اونم اومده بیرون دیگه نرفته خونه باباش هم حالا لج کرده نه خوننه نه تو مغازه راش نمیده میگه دنبال کار جدید باش
حالا ما هم چند وقت دیگه مثلا عروسی داریم
هیچ کارمون هم نکردیم حتی نصف پول خونه هم جور نشده واسه وام هم نیاز به ضامن داریم
تا دو سه روز پیش که میلاد زنگ زد که گفت با بابام دعوام شد اونم چه دعوایی به کتک کاری کشیده شده همدیگرو زدن ...
اونم اومده بیرون دیگه نرفته خونه باباش هم حالا لج کرده نه خوننه نه تو مغازه راش نمیده میگه دنبال کار جدید باش
حالا ما هم چند وقت دیگه مثلا عروسی داریم
هیچ کارمون هم نکردیم حتی نصف پول خونه هم جور نشده واسه وام هم نیاز به ضامن داریم
حال خودش هم حسابی پشیمونه نمیدونه چیکار کنه
فعلا باید چند روزی جلوش افتابی نشه تا ابا از اسیاب بیافته حالا قراره بریم گرگان امروز
تا اوضاع ارومتر بشه اخه بچه این چه کاری بود کردی
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 13:22 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه