دوسال  ازدواج

دوسال هم ازدواجمون گذشت .دوسال پیش همچین شبی....

خدایا تو این دوسال خیلی خاطره های خوب و بد داشتم روزای شیرین و پراز عشق شبهایی پر از تنهایی. خوب و بد گذشت و هنوز تموم نشده .امیدوارم از این بعد بهتر از این باشه برامون 

امشب قرار شد نریم جایی و بذاریم برای اخر هفته .میلاد حالش خوب نیس و یه قولای الکی باز بهم داده ...

ولنتاین

دیشب بله برون ملیکا بود و همه چیز به خیر خوشی تموم شد 

بعدش هم شب رفتیم  بیرون یه دوری زدیم خیلی هوا سرد و منم هیچی نپوشیده بودم ولی یکم دور دور زدیم و برگشتیم خیلی خسته بودم با اینکه کاره زیادی انجام نداده بودم 

امشب هم سالگرد ازدواج مریم و مجتبی خونشون دعوتیم .یکسال از عروسی اونا هم گذشت 

چند شب پیش با میلاد رفیتم پارک رازی اونجایی که کلی خاطره دوستی و باهم داشتیم کلی راه رفتیم و حرف زذیم و خوش گذروندیم تنها تو پارک 1 نیمه شب خیلی خوب بود  و حالمو عوض کرد حس کردم و هنوز خیلی دوسش دارم و کلی باید باهم خوش بگدرونیم دیشب هم کادو ولنتاین بهش دادم خیلی خوششش اومد مخصوصا از اون  عروسکه  ههه

دغدغه

یکسال از عملم گذشت و خداروشکر خیلی راضیم خدایی خیلی عوض شدم نامیزون بودم ...خودم خندم میگیره والا....

این چند روز هوا خیلی سرد و برفیه ولی طبق معمول خیلی درگیره ذهنم . خونه تکونی مفصل دارم و تمیز کاری 

فکرم مشغول روزای عیده  الکی به چه چیزا فکر میکنم . کمو بیش روانی شدم

چقدر حرف داشتم ن برای گفتن همشو یادم رفت

چند روز دیگه ولنتاین و سالگرد عروسیمونه میخوام یه چیز خوب برا میلاد بگیرم ولی نمیدونم چی ...

برف

امروز از صبح  چه برفی میاد لامصب البته جند روزی که برفیه و هوا سرده بابای میلاد هم یه هفته رفته رامسر گیر کرده نمیتونه بیاد

امروز نامزدی فاطمه منم از صبح خونه مامان اومدم .کلا خیلی شلوغه اینجا اومدنم تو وبلاگ همچون پرواز با اپولو بسیار سخت بود ...خخخخخخ

دوست دارمـــــــــــــ

دیشب خیلی بود تادم صبح بیرون بودیم دور دور و پارک و بازی .. با محسن و ملیکا . بازم حس خوب سراغم اومد و برام کلی خاطره شد من اینجوریم برم تو حس فازم میگیره . کلا تعریف کردن حس خوب یکم برام سخته چون بیشتر فاز منفی دارم من .ادم نیستم که خودم میدونم سریع دپرس میشم .... خدایا این فاز خوب رو از ما نگیر 

چقدر امشب دلم چیزای خوب میخواست حالم مساعد نیست  چرا نمیفهمه ...

به قول دایان : دوست دارم و از این حرفا ..........

عصرپاییزی

حس میکنم خیلی تو زندگیم یجورایی کم اوردم نمیتونم مثل بقیه زندگیمو اراده کنم .به قول ملیکا خیلی ساده م با یه بوس خر میشم و همه چیو فراموش میکنم .واقعا هم درست میگه طوری شدم که تو اوج عصبانیت با یه حرف میلاد همه چیو فراموش میکنم انگار نه انگار که ...مثل دیشب که خدایی خیلی حالم بود از تنهایی نشتم چقدر... تا اینکه سرم گیج رفت و نفهمیدم چیشد .خیلی دلم ازش پربود  تا اومد منو تو این حال دید مثلا دلش برام سوخت و مثل همیشه افتاد به غلط کردن و ببخشید و از این حرفا منم که اصلا حوصلشو نداشتم و زود رفتم خوابیدم ولی متوجه شدم که موقع خواب چقدر تو بغلش اروم بودم .یجور دیگه بود ...بیخیال این نیز بگذرد این حرفا چه فایده باید از اول درستش میکردم نه الان که زورم بهش نمیرسه 

امشب تولد بابای میلاد بود تو این اوضاع اخه تولد گرفتن چیه دیگه نمیدونم خلاصه بدک نبود  ایشالله سایش همیشه بالاسرمون باشه ....خدایا شکرت اینم از امشب فقط رفتم تو فاز اهنگ عصرپاییزی  خدایی خیلی فازه