بهمن

این روزا میلاد هم درگیر گرفتن گواهینامه منم حسابی سرماخوردم و خونه خوابیدم .به خاطر سرما و برف و اینکه پنجشنبه هم کرج بودیم مراسم بله برون عمو محمد خیلی هوا سرد بود .احساس میکنم خیلی  دارم چاق میشم

لباسام داره تنگ میشه از بس خونم و کار خاصی هم ندارم .تنها سرگرمیم شده فیلم دیدن و گوشی بازی یوقتا برم پیاده روی .ولی دلم میخواد برم سرکار سرگرم باشم

بابام

روزدوشنبه شب بود 25 دی که مامان اینا رفتن گرگان ولی شب توراه بابا حالش بدمیشه و قلبش میگیره توماشین و جاده خلاصه سریع زنگ میزنن اورژانس و بابامیره بیمارستان خطراز بیخ گوشمون گذشت یه خاطره تلخ و که اگه دیر میرسید بیمارستان معلوم نبود چه اتفاقی میافتاد.خلاصه که بخیر گذشت ماهم رفتیم ساری و بعدش هم گرگان دوروز بودیم برگشتیم هوا بسی سرد و برفیه امروز خیلی خوبه بالاخره برف دیدیم