بابام
روزدوشنبه شب بود 25 دی که مامان اینا رفتن گرگان ولی شب توراه بابا حالش بدمیشه و قلبش میگیره توماشین و جاده خلاصه سریع زنگ میزنن اورژانس و بابامیره بیمارستان خطراز بیخ گوشمون گذشت یه خاطره تلخ و که اگه دیر میرسید بیمارستان معلوم نبود چه اتفاقی میافتاد.خلاصه که بخیر گذشت ماهم رفتیم ساری و بعدش هم گرگان دوروز بودیم برگشتیم هوا بسی سرد و برفیه امروز خیلی خوبه بالاخره برف دیدیم
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 18:52 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه