50روزگی
هفته دیگه نوبت واکسن دوماهگی لیاناس بعد واکسن هم تب و درد که حتما داره احتمالا بعدش برم خونه بابام بمونم تاشب همونجا
امشب احیاس و دلم خیلی میخواست هییت میرفتم ولی دوساله که خونه نشینیم واز تلوزیون میبینم یادش بخیر قبلانا حسییه بویدم وافطار هم میخوردیم وتا سحر همه بودیم چقدر خوش میگدشت البته
روز به روز داریم ازهم دور میشیم و روابط کمرنگ ترمیشه دلم مثل قدیما هرهفته مهمونی افطار میخواد چقدر دلتنگ اونروزای خوبم
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه