دق
بعد از دو روز دق دادن ما میلاد اومد خونه .ولی حسابی عصابا خراب و داغون .
بابک پول داد که وصیغه بزاریم وگرنه حالا ها باید میموند .امروز که باهم رفتیم اون سمت که مدارکهارو بگیره غمی بدجور دلمو گرفت حالم هنوز بده نیاز به ارامش دارم . پس فردا عروسی هانیه اصلا شور و شوقی ندارم . اوضاع مالی خراب .بدهکار. خودم پول لازم لباس لازم همه چی لازم ...دارم دق میکنم
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 19:26 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه