هوا خیلی گرمممههههه خیلی

دیروز بعداز 4سال رفتم کنگره تقریبا جز چندنفر بقیه همه عوض شده بودن یانبودن سارا هم نبود یه حس غریبی بهم دست داد نمیدونم بخوام برم یانه تردید دارم

27عروسیه نه لباس رفتم بگیرم نه هیچی فردا هم میخوایم بریم گرگان تواین گرما اسکولیم

ملی هم تند تند داریم کاراشو میکنیم و خریدا تمومی نداره وسایلش یه مقدار چیندیدم یه مقدارهم مونده یا بیارن تموم بشه

این ماه هم خبری نبود شد دوماه که نشد .این ماه هم اقدام میکنم نشه باید برم دکتر

دوشنبه هم نامزدیه ارمانه و عمه دیشب زنگ زد و منم گفتم نمیایم ارمان که دوست نداره ولی الان دوباره زنگ زد کلی گله و گریه زاری که من همه جااومدم و بودمو دستم نمک نداره و از این حرفها منم که کلا دیگه زدم به بیخیالی حوصله  ندارم حرف بزنم هیچی نگفتم