یک هفتگی
امروز یه هفته شد که دخترم تو بغلمه و خداروشکر میکنم واسه داشتنش تا امروز خوب بوده و خوب شیرخورده و خوب خوابیده ولی جای بخیه های خودم خیلی اذیت میکنه و میسوزه فردا برم بخیه هارو بکشم میگن راحت میشم سختیش همین جندروز بوده و تمام
فرداشب هم میریم خونه دیگه حالم که بهتره ولی خب کامل روبه راه نیستم میلادم سختشه هرروز ییادخونه بابام اینا دیگه بالاخره باید بریم خونه خودمون
ین چندروزقیافه لیانا هی عوض میشه و بامزه میشه اولش خیلی زشت بود الان داره نازمیشه وقتی بغلش میکنم لپاشو بومیکنم انگار مسکن خوردم اروم میشم وقتی نگاش میکنم چشاشو باز میکنه میخوام بخورمش اینقدر خوشمزس
خیلی دلم میخواست یه جشن بگیرم ولی نمیشه دیگه کسی هم نیومده دیدنش به همه گفتیم زنگ بزنیدتصویری ببینید
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 12:34 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه