امروز صبح خبررسید دایی علی فوت شده بااینکه خیلی وقت بود مریض بود میدونستم حالش خوب نبود

ولی نمیدونم چرا ته دلم خیلی غمگین و ناراحت نبودم خوشحال هم نبودم البته

بهرحال اومدیم دهملا هواهم خیلی سرده صبح تشیع م مراسم باهمه عصرهم برمیگردیم

هنوز خونه روهواس و فردا نصاب کاغذ دیواری مباد نصف کارام و خریدا هنوز مونده دیووونه شدم بخدا