شام مهمونی
دیروز عزیز و عمه ها شام مهمون ما بودن امروز هم مامان اینا و ملیکا شام میان اینا تموم بشه یه مهمونی دیگه میمونه که محسن وبابا ایناهم بیان دیگه خیالم راحته کسی خاص دیگه ی شام نیستن اگرم بیان شب نشینی طورن لیانا که خوابیده شام حاضره کارامو کردم یکم شاید بخوابم دیروز چقدر بدو بدور کردم امروز ریلکسم
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 16:48 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه