جنگ ۲
واای خدا جنگ به معنای واقعی .اینم ندیده بودیم که دیدیم
شبا و الان هم روزا صدای پدافند ضدهوایی بمب همه چی قاطی .ترس و استرس.لیاناهم که میترسه و یکم بعدش گزیه میکنه بهش شبا شربت خواب میدم که چیزی نفهمه بخوابه قشنگ خودمونم تاصبح بیداریم
شایدم بریم سمت گرگان چندروزی .ولی تاکی این اوضاع ادامه داره خدامیدونه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 15:52 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه