از صمیم قلب دوسش دارم عاشقشم بهش وابسته ام ولی نمیتونم بهش ثابت کنم یه وقتایی یه چیزی از دهنم درمیاد عصابشو میریزم بهم بهش حق میدم از دستم ناراحت بشه چون کلا عصبیه قاطی داره ولی چرا باید با من اینطوری رفتار که منم باهاش لج کنم دعوامون که اخر سر برگرده بهم بگه ما دوتا نمیتونیم باهم بسازیم از الان جدا بشیم بهتره ....

وقتی این حرفو بهم میزنه تا اخرم میسوزه طاقت شنیدنشو ندارم باور ندارم نمیتونم بگم باشه که بدتر میکنه بگم نه که پررو میشه پس چیکارش کنه 

از امروز هم دیگه سرکار نمیرم نذاشت که برم خیلی  خوب بود ولی دوس نداره برم ته دلش راضی نیست انگار که میترسه ازش دور باشم نه از این جور دوست داشتنه زیادش که شورش کرده نه به اون کاراش که بی نمکش کرده اخه من با این چیکار کنم