استرس
خيلي بده بين ادمها گير کي نتوني از خودت دفاع کني يا حرفي براي گفتن نداشته باشي يا داشته باشيو نتوني به زبون بياريش روز عروسي ارزوي بزرگيه که همه دوست دارن تجربش کنند به بهترين شکل ممکن هر طوري که شده يه لباس عروس بپوشند چندتا عکس و ... حالا يه سريا خيلي مفصل يه سريا هم مختصر تر
من جز اون ادمهاييم که خيلي به مفصل بودن عروسيم مايل نيستم دوس دارم همه چيز خيلي ساده و جمع و جور باشه ولي کاملا رو حساب و برنامه ريزي نميخوام چيزي کم باشه ولي زيادي هم نباشه دوست دارم تو يه شب باشه ولي ولي ولي.... خيلي از اين تجملات گراييا بدم مياد از اين اداب و رسوم مزخرف و بيخودي يه بار ميان جهيزيه نشون ميدن يه شب حنابندون ميان خريد عروس داماد نشون ميدن خوب که چي هر کي هرچي خريده باشه ديگه نشون دادنش چيه ؟ ؟ مثل قديما ميان جمع ميشن عروس داماد ميبرن حموم اييــــــــش خيلي بدم مياد بعدشم که عروسي ميگيرن با اين همه تجملات فرداش پاتختي ميگيرن کادو ميارن اي بابا خوب هرکي کادو ميخواد بده همون شب عروسي بده ديگه پاتختي چيه من نميدونم اه اه
حالا من بدم مياد از اين همه کارا چيکار کنم نميخوام دوس ندارم بايد کيو ببينم
تقريبا تموم جهيزيم گرفتم کامله فقط يه چندتا خرده ريزا مونده خريده عروسيم مونده وااااي عصابم خياري ميشه وقتي بهشون فکر ميکنم کي تموم ميشه اين همه استرس
حالا اين وسط باباي ميلاد يکاره زنگ زده به من ميگه بايد حنابندون بگيريد وگرنه من عروسي نميگيرم اخه يکاره مياد به من ميگه بلد نيست بياد بشينه با بابام حرف بزنه ميلاد ميگه عصاب نداره به من چه که نداره هرکي به ما ميرسه وا ميرسه بابام هم تو خونه حنابندون نميگيره چون ما عزايي هستيم خيلي باز خوبه اجازه داده عروسي بگيريم بهم نزديم تالارو حالا من با اين همه استرس از دورو بر چيکار کنم .......
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه