بی گناه بودم
خوابم نمیبره همش دلواپسم حرفی واسه گفتن ندارم ولی دلم پره میخوام داد بزنم ولی دهنم بسته شده بغض تو گلومه ولی اشکی نمیاد سردمه ولی نیاز به گرما ندارم
این بیست روز به کندی ولی به سختی میگذره همه دخترا این روزها خوشحالن دنبال کارای عروسین ولی من همش کارم غصه و گریه شده امشب باز غوغایی به پا شد از یه طرف اونا نمیان بشینند حرف بزنند بابام هم لج کرده مراسم نمیگیره از این طرف هم اونا میگم پس ما عروسی نمیگیریم اخه من این وسط چیکارم
بابام میگه تو منو جلو همه خرد کردی خانوادتو به اونا فروختی منی که این همه زحمت کشیدم واست اخـــه خدایا من چیکار کردم اخه گناه کردم کسیو که دوسش داشتم واسه زندگیم انتخاب کردم اونی نشد که اونا دوست داشتن اونا میخواستن شوهر من فامیل باشه اخه من از کجا برم فامیل پیدا کنم که بیاد منو بگیره من این وسط قربانی شدم بین همه چیزو همه کس گیر کردم
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 1:49 توسط م.ن
|
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه