انگار نه انگار قرار بود شب باهم بریم بیرون من شام نخورده بودم منتظرش بودم که کارش تموم بشه بهم زنگ بزنه .حالا زنگ زده میگه من خونه ارما هستم تنها بوده اومدم پیشش میخواستم جیغ بزنم سرش ولی خودمو کنترل کردم اولش غرغر کردم گفتم دوست ندارم بری پیش اون ولی گفتم ول کن بذار خوش باشه گوشی بدون خداحافظی قطع کردم خوب امروز ندیدمش  دلم واسش تنگ شده  چیکار کنم اون بیخیاله نمیگم پیش دوستات نرو برو ولی با ادم درستو حسابی بگرد امروز خیلی دلواپسش بودم اصلا بهم زنگ نزد خبری نگرفت خیلی مشکوک بود چمیدونم شاید هم سرش شلوغ بوده اشکال نداره اون خوش باشه انگار من خوشم