بدشانس
...
الان که نشستم پشت کامپوتر ساعت 11 شبه پنجشنبه شده
دلم میخواد بنویسم خودمو خالی کنم بغض کردم
امروز هم مثل روزای قبل تا اومد همه چی درست شد باز یه مرتبه ریخت بهم صبح پاشدم رفتم بازار بزرگ یکمی خرید کردم مامان رو راضی کردم با پدر میلاد حرف بزنه ولی باز باباش لج بازی کرد حرف گوش نداد نخواست... خود میلادو راضی کردم با بابای من حرف بزنه بیاد خونمون شرط بابامو قبول کنه . زنگ زد با بابام حرف زد بابای منم پذیرفت و قبول کرد کوتاه اومد گفت مشکل نیست پدرت زنگ بزنه برای فردا قرار بله برون بذاره
ساعت 4 مامانش زنگ زد قراها همه اوکی شد برای فردا شورو شوقی تو دلم افتاد خوشحال بودم قند تو دلم اب میشد حس خوبی ولی حیف کوتاه مدت ...
بابام زنگ زد به پدرش که فردا دیگه همه چی حله تمومه ؟ یه سری حرف پیش اومد باباش گفت میگم خانمم زنگ بزنه خبر قطعی بده
بابا حاضر شد بره میوه شیرینی بگیره که مادرش زنگ زد .........
بهم ریخت بابام هم قاطی کرد گفت شناسنامه دخترمو بردار بیار رو دستم نونده که بیارمش بدم دست شما اگه شما به عروستون اعتماد ندارید منم به شما اعتماد ندارم..................................
همه این بحث ها سره مهریه بود توتفق نمیشد تا حل میشد باز قاطی میشد
مامان گوشی ازم گرفت خاموش کرد گفت بذار بره باباشو راضی کنه تو دنبالش نباش بذاز اون بیاد دنبالت نمیدونم گیج شدم حق با کیه؟؟؟؟؟؟؟
1شاعت گذشت خبری نشد تا اینکه عمم زنگ زد که دارم میام خونتون نگو میلاد عزیزم رفته خونه عمم از اونا خواسته که یجوری بین بابای من و بابای اون توافق ایجاد کنن بابام بهم گفت برو تو اتاق بیرون هم نیا
عمم با شوهرش اومدند کلی حرف زدن داداشم هم بود خلاصه حرف زیاد بود..
موقع رفت هم بابام گفت ما منتظر جواب هستیم هر وقت شرایط مارو قبول کردم قدمشون رو چشم
رفتن ....
وقتی داداشم داشتن میرفتن بهم گفت امشب بیا خونمون باش بابام گفت نه احتمال داره زنگ بزنند نمیخواد بری باش...
الان ساعت 11و22 دقیقه شده خبری هم نیست
نمیدونم چی میشه
بازم میگم خدایا شکرررررررررررررررر
هرچی مصلحته خودته خداجون
ولی داغون شدیم هردومون از غذا افتادم از بس استرس دارم اومن بدتر از من الان که ازش خبری ندارم ولی میدونم چه حالی داره خدایا کمکش کن میلاد تنهاس پدرش اذیتش میکنه زجرش میده بابت خونه ای که هنوز بهش نداده داره جونشو میگیره الهی فداشم خیلی دوسش دارم حتی اگه بهش نرسم همش تو فکرشم عاشقشم
خدایا کمکش کن هر جا که هست پشتیبانش باش
امین
اینجا یه مکان خصوصیه برای دل عاشق دلی که خیلی وقته عاشقش شده میخوام خاطراتم همیشه واسم زنده بمونه هیچ لحظه ی از یادم فراموش نشه