۱۳ روزه

لیانا ۱۳ روزه

دوشبه که اومدم خونه تقریباً سرپا شدم و کار را انجام میدم کارای لیانا هم نصفش بامنه نصفش هم بامیلاد در طول روز اذیت نمیکنه خوب میخوابه ولی خیلی شیر میخوره اما در شب مدام بیدار میشه نق میزنه و بازم شیر میخواد اذیت میکنه و نمیذاره ما بخوابیم تاصبح خلاصه بچه آرومه ولی شبا که پدرر در میاره 

روز پنجشنبه هم که ۱۰ روزش بود توخونه حموم بردیمش جشن کوچولو خودمونی گرفتم وبه چندتاعکس بسنده کردیم و تمام ایشالله بعدایه مراسم بهترمیگیرم براش

یک هفتگی

امروز یه هفته شد که دخترم تو بغلمه و خداروشکر میکنم واسه داشتنش تا امروز خوب بوده و خوب شیرخورده و خوب خوابیده ولی جای بخیه های خودم خیلی اذیت میکنه و میسوزه فردا برم بخیه هارو بکشم میگن راحت میشم سختیش همین جندروز بوده و تمام 

فرداشب هم میریم خونه دیگه حالم که بهتره ولی خب کامل روبه راه نیستم میلادم سختشه هرروز ییادخونه بابام اینا دیگه بالاخره باید بریم خونه خودمون 

ین چندروزقیافه لیانا هی عوض میشه و بامزه میشه اولش خیلی زشت بود الان داره نازمیشه وقتی بغلش میکنم لپاشو بومیکنم انگار مسکن خوردم اروم میشم وقتی نگاش میکنم چشاشو باز میکنه میخوام بخورمش اینقدر خوشمزس

خیلی دلم میخواست یه جشن بگیرم ولی نمیشه دیگه کسی هم نیومده دیدنش به همه گفتیم زنگ بزنیدتصویری ببینید  

شب اول

خب خب خب بالاخره لیاناخانم ما بدنیااومد به تاریخ ۸ اسفند۱۴۰۰

اولش که رفتیم خدایی استرس داشتم رفتم اتاق زایمان چندتا طبیعی و داد و بیداد شنیدم گرخیدم   

لباس پوشیدم و نوار قلب گرفتم و رفتیم ااتاق عمل ولی خیلی پرسنل خوب و باحالی داشتن کلی روحیه دادن وخندیدن با بی حسی تقریبا هیچی نفهمیدم فقط صدای گریه شنیدم و تمام 

تمام استرس و دلهرم تموم شد وقتی که دیدمش گریه کردم و خداروشکر کردم زشتول و خونی بود گریه میکرد منم ذوق ذوق

خلاصه تا موقع بی حسی خوب بودم بی حسی که رفت دردام شروع شد خیلی بد بود دردای بد نمیتونستم حتی تکون بخورم نمیتونستم حرکت کنم و بهش شیر بدم سخت گذشت شب اول ولی گذشت خوب خوابید و خوب شیر خورد

خدارشکر شب اول تو بیمارستان خوب بود با مامان که کنارم بود دردام باشیاف کم شده الانم خونه هستم 

زایمان

بالاخره تموم شد فردا زایمان از استرس حالت تهوع و گشنگی عمرا خوابم ببره 

چقدر حالم دگرگونه یجوریه یه حس ناجوره شیرین اینکه فردا دخترم تو بغلمه خیلی قشنگه

۳۸ هفتگی

۳۷ هفته و ۳ روز

دوشنبه که رفتم دکترچک بشم بازم سونوگرافی و نوار قلب دادم که خیلی خوب نبود یعنی زیر نمودار رشد بود ولی حدود ۲۰۰ گرم وزن جنین بیشتر شده بود که دکتر گفت بازم خوبه ولی کافی نیست نوبت عمل یک هفته زودتر تاریخ زد و افتاد روز یکشنبه ۸ اسفند یعنی پانزدهم دیر بود و زودتر ختم بارداری بهم داد یعنی دو سه روز دیگه باید برم بیمارستان بستری بشم خیلی نمیترسم ولی خوب استرس دارم که چی بشه وزن دخترم خیلی کمه و یکم نگرانم

هفته 37

36 هفته و 6 روز

این روزای اخر خیلی استرس دارم نه خواب خوب دارم نه راحت

هفته پیش سونو دادم گفت وزن جنین خیلی کمه نسبت به چیزی که باید باشه حداقل 2 تا3 هفته کمتره سونو اوا شنبه حدود 2200 بود سونوبعدی که دوروز بعدش بود حدود 2400 اختلاف داشت باهم ولی بازم کمتر از حدنصاب بودش ولی حرکات و نوار قلب خوب بود و مشکلی نداشت مشکل خومپنرسانی و جفت هم نداشت دیگه گفت یه هفته صبرکن دوباره فردا هم باید برم هم چک بشم وشایدم نوار و سونو دوباره انجام بدم ببینیم درچه وضعیتی هستم دکتر گفت احتمالا زودتر زایمان انجام بدی

پسر زهره هم 10 روز پیش بدنیا اومد اونم زودتر سزارین شد چون دیابت داشت .ملیکا هم از دیروز کرونا گرفته .تقریبا این همه گیری داره زیاد میشه منم از ترسم از خونه بیرون نمیرم فقط دکتر تا این چند روز هم بخیر خوشی بگذره ایشالله